تبليغاتX
عکس-بیوگرافی-موزیک ویدیو-موزیک....

عکس-بیوگرافی-موزیک ویدیو-موزیک....

امیدوارم خوشتون بیاد و همیشه به من سر بزنید!!!!!

سلام.عکسهای نیوشا ضیغمی رو براتون میذارم...خیلی بچم نازه...نه؟؟!!!

        

بقیه در ادامه مطلب....


ادامه مطلب
نوشته شده در سه شنبه 1386/08/29ساعت 16:29 توسط بهار | |

این یه نامه ی خصوصی هست...نه مجبورین بخونینش نه مجبورین نظر بذارین!!!!!

سلام...یه چیزی تو گلوم گیر کرده  بود...داشت حناق میشد..تا هفته ی پیش که سریال خانه

سبزرو میدیدم دیگه زد بالا...بدجوری رفتم تو فکرت نیلوفر...میخوام برات نامه بنویسم...یعنی

تو اینومیخونی؟؟!!شاید الان یادت نیاد...برات اینقدر از خاطراتمون میگم تا یادت بیاد...پس بخون

نیلوفرم....

من و تو از مهد کودک با هم بودیم...من بعد از شما اومده بودم.روز اول مهدکودک رو مثل روز

اول مدرسه خوب یادمه...من دختری بودم که تا حالا از پیش مامانم جم نخورده بودم.خیلی 

غریبی میکردم.تا اینکه تو اومدی...پیش خودم گفتم یعنی میشه این دختره باهام دوست

بشه؟؟!!!انگار خدا صدامو فهمید.چون ما با هم دوست شدیم.یادته یه بار برای تولدت یه

لباس عروس خوشگل پوشیده بودی؟؟!!علی کوچولو لباستو پاره کرد...چقدر گریه کردی!!!!

اونقت خانم مربی(اسمشو یادم رفته فکر کنم فتحی بود.نه؟؟!!)اومد و برات دوختش.تو هم

آروم شدی.وای اون روزم یادته من کیفتو مسخره کردم.هنوزم خجالت میکشم از اون کارم نیلو

جونم....بعد تو رفتی برای خودت یه کیف نو و خوشکل خریدی.منم حسودیم شد رفتم یه کیف

دیگه خریدم

یادته اونموقع با پریسا و مهرنوش و سنا و ... رفتیم تو یه مدرسه....روز کلاس بندی رو

یادته...شما همتون افتادین تو یه کلاس.اونم تو کلاس خانم مهربونه...مامانم هر چی رفت

مدرسه خانم مدیر نذاشت من بیام پیش شما...ای خدا.همش تقصیر خانم کرمی بود.من یه

سال دور از شما بودم.ولی سال بعدش اومدم پیشتون...پیش تو و پریسا و ....با هم یه گروه

دوستی داشتیم...بیشتر منو تو پریسا با هم بودیم.مهرنوشو یادته...از همون اولش قرطی

بود.لوسم بود.حالا نمیدونم چی شده.یادته اونروز سر کلاس برامون فیلم علمی آورده بودن

ببینیم.من و تو جامون آخرای کلاس بود(اون موقع ها بلند بودیم)درست نمیدیدیم.تو گفتی بریم

جولو پیش اسرار و لادن.ولی لادن بد جنس نذاشت من پیشش بشینم.تورو گذاشت ولی

منو

نذاشت.از من خوشش نمیومد.منم بغض کردم ولی گریه نکردم.یادته چقدر خسرو شکیبایی رو

دوست داشتی....به خاطرش رفتی فیلم خواهران غریبو دیدی!!!!یه روز تو و پریسا با هم قهر

کرده بودین.پریسا دستش شکسته بود.تو هلش دادی خورد زمین.اونم با تو قهر کرد.منم با

دوتاتون دوست بودم.نمیدونستم چی کار کنم.ولی چون پیش تو میشستم با تو موندم.نرگس

هم رفت با پریسا.آخرشم الکی الکی با هم آشتی کردین.یادته کلاس سوم.من خیلی خانم

طیبی نژادو دوست داشتم.کلاس سوم میزامون پیش هم نبودن.من افتاده بودم پیش

سارا.وای گفتم سارا .فهمیدی چی شده نیلو جونم.؟؟!!!یادته سارا یه خواهر داشت که یه

سال از خودش کوچیکتر بود.دو سال پیش سرطان گرفت و فوت کرد....خیلی ناراحت شدم

براش.براش یه فاتحه بخون باشه؟؟!!!خلاصه اینکه اون آخرین سالی بود که همدیگه رو

میدیدیم.تولد گرفتی و  همه ی بچه ها رو دعوت کردی.عکس هم گرفتی.تو از همه عکس

داری ولی ما از تو عکس نداریم.راستی مریم کوچولو چه طوره؟؟!!!یادمه یه خواهر کوچولو

داشتی...ولی خودت خیلی ناز تر از خواهرت بودی!!!!خلاصه تو رفتی شیراز و دیگه به من

زنگ نزدی...به پریسا زنگ میزدی ولی به من نه!!!شاید منو به این اندازه دوست

نداشتی....بعد از تو اتفاقات جور واجور زیادی برای ما افتاد.کلاس پنجم سارا هم از پیشمون

رفت.در عوض آذین و سوسن و حمیده و مژده() بمون اضافه شدن.وای یه چیز بد دیگه.حمیده

که یادت نرفته...الهی من بمیرم.دو سال پیش بود.چهارشنبه سوری.با داداشش داشتن از

جاده شهرک قائم میومدن که یکی رو ماشینشون ترقه میندازه...داداشش هم کنترل ماشینو از

دست میده و چپ میکنه...حمیده میره تو اغما بعد از یک هفته تموم میکنه...برای حمیده هم

فاتحه بفرست...نیلوفر عزیزم.بعد از رفتن تو جمع دوستانه ما زیاد دووم نداشت.هممون الان

یه گوشه ایم.یکی زیر خاک.یکی دانشگاه.یکی شیراز.از هیچ کدومشون خبر ندارم به جز

نرگس.نرگس رتبش شد 900 .دانشگاه تهران رفت فکر کنم.آخرین باری که پریسا رو دیدم 2

سال پیش بود.اونم تو اوتوبوس.سراغ تو رو هم ازش گرفنم.نمیدونم تو به یاد من هستی یا

نه...ولی بدون من این روزها رو با یاد تو سپری میکنم عزیزم.شاید بپرسی که من یادم نمیاد

دوستی به اسم بهار داشته باشم.خوب من اسم خودم بهار نیست.اول اسمم میم و اول

فامیلم لام .اگه این نامه رو خوندی حتما" با من تماس بگیر.اگه کسی هست که شخصی با ا

ین مشخصات رو میشناسه خواهش می کنم به من ایمیل بزنه.

من میخوام پیداش کنم....باید پیداش کنم.....ممنونم دوست حوب من.

 

نوشته شده در پنجشنبه 1386/08/24ساعت 11:31 توسط بهار | |